صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

دزدی شبرو، نیم شبی با یکی از رفیقانش برای دزدی به خانه یی رفت ، هنوز مالی از آن خانه برنگرفته به دوست خود گفت: " زود از این خانه بیرون رو" . دوست از او پرسید: چه شده است که پرهیز میکنی ، کسی در خانه بیدار نیست که بگریزیم. دزد گفت: دنبال مالی می گشتم که ناگهان نانی به دستم افتاد و آن نان را در دهان نهادم وخوردم. همین که نان از کامم فرورفت دیدم در این خانه نان ونمک خورده ام. دیگرروا نیست که دست به دزدی دراز کنم.
آنکه دزدی می کند ای هوشیار
حال او بین وازوغیرت بیار
حرمت نان ونمک را یاد گیر
تا تو باشی در دوعالم دلپذیر
برگرفته شده از کتاب " مصیبت نامه " اثر عطار نیشابوری
پی نوشت: بی شک هر حکایت و عبارتی شامل پیامی است برای احترام به خواننده فهیم ، ازنتیجه گیری شخصی پرهیز می کنم ونتایج بدست آمده را به ذهن خلاق ومبتکر خواننده واگذار می کنم.

"بدون مجسمه هم می توان در یاد جامعه ماند "
چشمش به این عبارت قفل شده بود. خسته شده بود . ومنتظر خالی شدن صندلی بودکه ... یک ایستگاه تا میدان فردوسی بیشتر نمانده بود.
" ب دون مجسمه هم می ت وان در یاد جا م ع ماند" همینکه به آخر سطر رسید مجسمه فردوسی نمایان شد فهمید به میدان داره نزدیک میشه. موقع پیاده شدن حواسش پرت بود. نزدیک بود مجسمه کار دستش بده. " در یاد جامعه می مانم اما بی مجسمه" مظهرپرستیدن.
شرح گل بگذار از بهر خدای شرح بلبل گو، که شد از گل جدا